اصول مادرانه
«بچهات را همان طور که هست بپذیر.»
این جمله بدیهی و ساده، یکی از سختترین واقعیتهای مادرانه است. برای اصول مادرانه دیگر، شاید فقط لازم باشد «رفتار»ت را رشد بدهی. اما برای این کار، باید «فکر»ت را کنترل کنی. باید نگاهت را عوض کنی. و این خیلی سخت است. خیلی.
من هم مثل همه مادرها و مشاورها و روانشناسها میتوانم یک فصل مفصل در باب پذیرش بچه حرف بزنم، اما جندین سال است که دارم مجاهدت میکنم که همین جمله بدیهی را در نگاه و فکرم جا بیندازم. این را که این بچه(ها) یک آدم مستقل از من و بابایشان هستند. موجوداتی که هرچند بسیار شبیه ما باشند و خیلی چیزها را از ما یاد بگیرند، اما روحیات، سلایق و نگاه خودشان را دارند. طرز فکرشان حتی از بدو تولد با ما فرق دارد. دنیا را جور دیگری میبینند که شاید اصلا شبیه دیدن من نباشد. این من نیستم که آینده او را معلوم میکنم؛ خود اوست که راه زندگیاش را انتخاب میکند. راه زندگیاش که میگویم؛ یعنی از این که مداد را کدام دستش و چهطوری بگیرد، تا این که دین و مذهبش را خود انتخاب کند
هرچند میدانم قسمت بحرانی ماجرا مانده هنوز... روزی خواهد رسید که فرزندانم برای اعلام استقلال هم که شده، سر بلند میکنند و روبروی من میایستند و خطوط مرا رد میکنند تا نشان بدهند در بند نگاه و فکر من نیستند. روزی خواهد رسید که دو تا آدم غریبه، دو تا آدمی که هیچ شبیه من و بابایشان نیستند، روبرویمان خواهند بود. با فکرهای خودشان، حرفهای خودشان، کتابهای خودشان، موسیقی خودشان، دوستهای خودشان و من پشت دری خواهم ماند که آنها ردش کردهاند و فقط صدایشان مانده که گفتهاند «خدافظ مامان!»
دارم خودم را برای چنین روزی آماده میکنم. چقدر فرصت دارم؟



اصول مادرانه
